تبلیغات
شـــــهربــــارونــــی - داستان قسمت یک
این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

داستان قسمت یک

یکشنبه 7 خرداد 1391 02:36 ب.ظ

نویسنده : tannaz aref
ارسال شده در: مطالب جالب ،

یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف
بخورد و برایشان شیر بیاورد.
مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند.
بچه هاهم که بر خلاف آمار وارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند.
چند دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا ازخانه بیرون رفته در خانه رازد.
شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم براتون.
شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ میگی خیلی وقته ممه ی شیر یارانه ای رو لولوبرده.
گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقهی دیگه آمد و در زد و گفت:
منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون.


منگول گفت: اگه تو مادر مایی بگو ببینم یه پاکت شیر رو چند خریدی؟
گرگ کمی فکر کرد و گفت: هزار تومن. منگول گفت: بروگرگ بی حیا!
تو مادر ما نیستی چون شیر در عرض این هفته شده هزار و صد تومن هرچند نرخ تورم هنوز یه رقمیه!


گرگ دوباره زد به پیشونیش و رفت بقالی محلشون ولی هرچیزی خواست برای بچه ها بخرد آنقدر گران شده بود که نتوانست و دست از پا درازتر برگشت پشت در و کوبید به در و گفت:
بچه ها! منم، منم مادرتون، با وجود کنترل قیمت ها هیچی نتونستم بخرم براتون. شنگول خندید و گفت: بچه ها! بچه ها! بدوین بیاین مامان اومده.


و در را باز کرد و گرگ پرید تو و شنگول و منگول را یک لقمه ی چپ کرد،
بعداز مسوولان که این فرصت را برایش فراهم کرده بودند تشکر کرد و نگاهی به
اطراف انداخت و لامپ کم مصرف خانه را خاموش کرد که در مصرف منابع محدود انرژی صرفه جویی بشود و راهش را کشید و رفت.


داستان دنباله دارد


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -